اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

388

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

رسيدند و از نجاشى خواستند كه آنان را در گرفتنش آزاد گذارد . پس براى او كمين كردند و او را گرفتند و پيوسته در دست ايشان مضطرب و لرزان بود تا مرد . عمرو هم نااميد نزد مشركان بازگشت و مسلمانان در زمين حبشه ماندند تا فرزندان براى آنان متولد گشت و همه فرزندان جعفر در كشور حبشه متولد شدند و پيوسته در آنجا آسوده و سلامت مىزيستند و نام نجاشى « اصحم » بود . محاصره كردن قريش رسول خدا را و داستان صحيفه [ 1 ] اشراف قريش آهنگ كشتن رسول خدا كردند و تصميم آنان قطعى شد و خبر به ابو طالب رسيد ، پس گفت : و الله لن يصلوا اليك بجمعهم حتى اوسد [ 2 ] فى التراب دفينا و دعوتنى و زعمت انك ناصح و لقد صدقت و كنت ثم امينا و عرضت دينا قد علمت بانه من خير اديان البرية دينا « به خدا قسم تا روزى كه مرا به خاك نسپرده‌اند ، هرگز گروه قريش بر تو دست نخواهند يافت . به گمان خيرخواهى و هدايت ، مرا دعوت نمودى و بىشك راست گفتى و در دعوت خويش امانت داشتى ، دينى را عرضه كردى كه آن را از بهترين دينهاى مردم دانسته‌ام . » پس چون قريش دانستند كه نمىتوانند رسول خدا را بكشند و يقين كردند كه ابو طالب او را تسليم نمىكند و اشعار ابو طالب به گوش آنها رسيد ، نامه مهرگسل ستمگرانه را نوشتند كه با احدى از بنى هاشم خريد و فروش نكنند و بانان زن ندهند و از آنان زن نگيرند ، و با آنها داد و ستد نكنند مگر آنكه محمد را بانها تسليم نمايند تا او را بكشند ، و بر اين مضمون همپيمان و هم عهد شدند و هشتاد مهر بر آن

--> [ 1 ] ل : ص 30 . [ 2 ] ل : اغيب .